تبليغاتX
با هم اما تنها

با هم اما تنها

روزگاری در ایران هر هنرجوی ویولن که قصد داشت، این ساز را به مراحل عالی برساند حتما" باید محضر نوازنده چیره دست ویولن "هراچ مانوکیان" را درک میکرد.
امروز این استاد برجسته ایرانی در کشور کانادا زندگی میکند و فرزندش "کاترین مانوکیان" (Catherine Manoukian)، باز نام مانوکیان را به صحنه موسیقی کلاسیک آورده است. کاترین که اکنون ۲۳ سال دارد، تا کنون کنسرتهای متعددی به اجرا گذاشته که در کنار آثار ضبط شده اش، بسیار مورد توجه منتقدان در سراسر جهان قرار گرفته است.


پدر و مادر کاترین هر دو ویولنیست هستند. دو برادر او آرمین و آندره هم بصورت غیر حرفه ای ویلن مینوازند. کاترین از چهارسالگی ویولن را نزد پدر آغاز میکند و از ۵ سالگی تصمیم میگیرد که ویلنیست حرفه ای شود! او در مورد دلیل این تصمیمش اینگونه میگوید که: "وقتی ۵ ساله بودم فرصتی پیش آمد که والدینم مرا به کنسرتی ببرند که Muter کنسرتوی برامس را با Sir Andrew Davis اجرا کرد. این کنسرت خیلی روی من تاثیر گذاشت و من بخودم گفتم: من هم میخواهم این کار را انجام دهم".


این گفته کاترین، یکی از ارزشهای اجرای هنرمندان جهانی را به ما یاد آور میکند؛ "آن سوفی موتر" شاید امروز مشهورترین ویولنیست زن جهان باشد، همچنین "داویس" هم از رهبران بزرگ است که آثارش توسط کمپانیهای مشهوری به انتشار رسیده، پس واضح است که اجرای برنامه هایی با این هنرمندان، آن هم اجرای کنسرتو ویولن فوق العاده برامس، می تواند حتی مسیر زندگی یک کودک را تغییر دهد.
کاترین در مورد فراگیری ویولنش می گوید: "به من عنوان هنرجوی بحث برانگیز و غیر قابل همراه را داده بودند! عادت دیگری هم داشتم که زیاد سئوال میکردم... چرا باید این کار را بکنم؟ چرا این که شما دوست دارید از آنچه من دوست دارم بهتر است؟ و بهتر بگویم، اگر من با این روش یک قرن پیش به دنیا آمده بودم مثلا" زمان سوچیک (Sevcik ) یا فلش (Flesch) آنها مرا با لگد از کلاس بیرون میکردند و هرگز یک ویلنیست نمیشدم! اگرچه من بسیار مشتاق موسیقی بودم و در ویولن به سرعت پیش میرفتم... پدرم در جواب اینکه چرا باید این کار را انجام دهم، میگفت: خوب فیزیک این قطعه به این صورت است که اگر اینطور عمل کنی بهتر است"


کاترین در چهار سالگی اولین بار به اجرای کنسرت پرداخت و در ۱۲ سالگی جایزه بزرگ موسیقی کانادا (grand prize at the Canadian Music Competition) را از آن خود کرد.
از ۱۳ سالگی نزد خانم دورتی دیلی در مدرسه جولیارد شروع به تحصیل ویولن کرد. دورتی دیلی به حق بزرگترین معلم ویولن در جهان لقب گرفته؛ زیرا بسیاری از مشهورترین ویلنیستهای جهان زیر نظر او تحصیل کرده اند که از جمله آنها: Gil Shaham، Shlomo Mintz، Itzhak Perlman، Sarah Chang،Midori،Anne Akiko Meyers،Kyoko Takezawa، Nigel Kennedy ، Robert McDuffie... هستند.


تحصیل نزد اینچنین استادی بدون شک تاثیر عمیقی در نوازندگی کاترین گذاشت، گرچه خانم دیلی در مارش ۲۰۰۴ درگذشت.
کاترین پس از سال ۱۹۹۹ به قول خودش به موسیقی پس از جنگ علاقمند شد و قطعات این دوره را در رپرتوار کاری خود قرار داد. کاترین فرزند پدری ایرانی ارمنیست و به همین جهت توجه ویژه ای به موسیقی ارمنی دارد که تا کنون قطعات زیادی از این موسیقی را ضبط و اجرا کرده است که اقدامی تحسین برانگیز است.


نوع حضور کاترین مانوکیان روی سن از مواردی هست که در نقدهایی که بر کنسرتهای او نوشته شده به آن اشاره میشود؛ مانوکیان به عکس العملهای شنوندگان روی سن دقت میکند، خودش در این مورد میگوید:
"وقتی روی سن می ایستم دانسته های آکادمیکم در ذهنم هست که برای روحیه من روی سن خیلی خوب است. من خودم را پاره ای از از جمع احساس میکنم تا اینکه فکر کنم، تنها من بار سن روی دوشم است"
کاترین مانوکیان اخیرا" مسافرت دوردنیایی داشته (از استانبول تا توکیو) که مورد توجه بسیاری از علاقمندان ویولن قرار گرفته است. مشهورترین CD کاترین "شوپن برای ویولن" است که در این اثر سونات ویلنسل شوپن (که از معدود آثار غیر پیانو سولویی اوست) توسط بهزاد رنجبران (آهنگساز بنام ایرانی و استاد دانشگاه جولیارد) برای ویولن تنظیم شده. شایان ذکر است که بهزاد رنجبران همراه با علی رحیمیان و خاچیک بابائیان همزمان شاگرد هراچ مانوکیان پدر کاترین بوده اند.


کاترین در اجرای این اثر از ویولن gorgeous ۱۸۶۱ Vuillaume که متعلق به ویولنیست و آهنگساز بزرگ ویولن اوژن ایزایی (Eugene Ysaye) بوده است. یکی از مهمترین مشخصات این ساز صدای شفاف و قدرت صدا در نتهای بالای است.
کاترین در کنار موسیقی به فلسفه نیز علاقمند است و آن را تغذیه کننده فعالیتهای موسیقایش میداند، او از سال ۲۰۰۴ شروع به فراگیری فلسفه در دانشگاه ترنتو کرده است.

نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 21:45 توسط m&m| |

یه چند وقتیه با ویولن عزیزم که همه ی جونم بهش وابسته س خداحافظی کردم

 

                   چه وداع سختی بودخدای من چقدر گریه کردم

نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم شهریور 1390ساعت 22:24 توسط m&m| |

 
زندگی باغی است سرشار از
خاطرات تلخ و شیرین ما
با انتخاب راهی درست
تنها میوه خوب این باغ را بچین
زندگی پیوند شادی با غم است
...
بیا دوست بداریم این پیوند را...
گرچه می گویند
شادی خوشتر است!
دوست بداریم، گریه با لبخند را...
...
...
...
...
...

***به همین سادگی***
عاشقانه.قلب.خاص.رویایی
 
نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 15:27 توسط m&m| |

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

مراحل ساخت ویولون

نوشته شده در دوشنبه دوم اسفند 1389ساعت 19:55 توسط m&m| |

 

با طلوع هر صبح فکر کن تازه به دنیا آمدی

 

 مهربان باش

 

 دوست بدار

 

 شاید فردایی نباشد...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری چهارم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 21:39 توسط m&m| |

سادگیم را با تو قسمت میکنم تا تو نیز همانند من به عشق و دوستی بنگری

و آنرا مقدس بداری و بدانی چه زیباست هنگامه ی نسیمی که بوی تو را

به ارمغان می آورد...............................

با تو بودن را فقط سادگی شمیم عشق میفهمد

نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 21:29 توسط m&m| |

من برای سالها می نویسم

                 سالها بعد که چشمان تو عاشق می شوند....

            افسوس که قصه ی مادر بزرگ درست بود

                                                   همیشه یکی بود یکی نبود....

و چه ساده می شود از یاد ها رفت..............................


تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 21:1 توسط m&m| |

باتو،همه ی رنگهای این سرزمین مرا نوازش می کند
باتو،آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند
باتو،کوه ها حامیان وفادارخاندان من اند
باتو،زمین گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند
ابر،حریری است که برگاهواره ی من کشیده اند
وطناب گاهواره ام را مادرم،که در پس این کوه هاهمسایه ی ماست در دست خویش دارد باتو،دریا با من مهربا نی می کند
باتو، سپیده ی هرصبح بر گونه ام بوسه می زند
باتو،نسیم هر لحظه گیسوانم را شانه می زند
باتو،من با بهار می رویم
باتو،من در عطر یاس ها پخش می شوم
باتو،من درشیره ی هر نبات میجوشم
باتو،من در هر شکوفه می شکفم
باتو،من درمن طلوع لبخند میزنم،درهر تندر فریاد شوق میکشم،درحلقوم مرغان عاشق می خوانم در غلغل چشمه ها می خندم،درنای جویباران زمزمه می کنم
باتو،من در روح طبیعت پنهانم
باتو،من بودن را،زندگی را،شوق را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی را می نوشم
باتو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،
غرقه ی فریاد و خروش وجمعیتم،درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند وگلها کودکان من اند و اندام هر صخره مردی از خویشان من است و نسیم قاصدان بشارت گوی من اند وبوی باران،بوی پونه،بوی خاک،شاخه ها ی شسته، باران خورده،پاک،همه خوش ترین یادهای من،شیرین ترین یادگارهای من اند.
بی تو،من رنگهای این سرزمین را بیگانه میبینم
بی تو،رنگهای این سرزمین مرا می آزارند
بی تو،آهوان این صحرا گرگان هار من اند
بی تو،کوه ها دیوان سیاه و زشت خفته اند
بی تو،زمین قبرستان پلید و غبار آلودی است که مرا در خو به کینه می فشرد
ابر،کفن سپیدی است که بر گور خاکی من گسترده اند
وطناب گهواره ام را از دست مادرم ربوده اند و بر گردنم افکنده اند

بی تو،دریا گرگی است که آهوی معصوم مرا می بلعد
بی تو،پرندگان این سرزمین،سایه های وحشت اند و ابابیل بلایند
بی تو،سپیده ی هر صبح لبخند نفرت بار دهان جنازه ای است
بی تو،نسیم هر لحظه رنج های خفته را در سرم بیدار میکند
بی تو،من با بهار می میرم
بی تو،من در عطر یاس ها می گریم
بی تو،من در شیره ی هر نبات رنج هنوز بودن را و جراحت روزهایی را که همچنان زنده خواهم ماند لمس می کنم.
بی تو،من با هر برگ پائیزی می افتم.بی تو،من در چنگ طبیعت تنها می خشکم
بی تو،من زندگی را،شوق را،بودن را،عشق را،زیبایی را،مهربانی پاک خداوندی رااز یاد می برم
بی تو،من در خلوت این صحرا،درغربت این سرزمین،درسکوت این آسمان،درتنهایی این بی کسی،نگهبان سکوتم،حاجب درگه نومیدی،راهب معبد خاموشی،سالک راه فراموشی ها،باغ پژمرده ی پامال زمستانم.
درختان هر کدام خاطره ی رنجی،شبح هر صخره،ابلیسی،دیوی،غولی،گنگ وپرکینه فروخفته،کمین کرده مرا بر سر راه،باران زمزمه ی گریه در دل من،
بوی پونه،پیک و پیغامی نه برای دل من،بوی خاک،تکرار دعوتی برای خفتن من،
شاخه های غبار گرفته،باد خزانی خورده،پوک،همه تلخ ترین یادهای من،تلخ ترین یادگارهای من اند.

نوشته شده در شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 20:14 توسط m&m|

   

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 18:18 توسط m&m|

به هرجا نگاه کردم خدا را دیدم که با لبخند به من بای بای میکند و هیچگاه نفهمیدم چرا باید از او بترسم؟! نفهمیدم چرا باید با فریاد و اشک صدایش کنم. نفهمیدم چرا باید اورا بغل نکنم. چرا نباید ببوسمش و چرا نباید باید باشد؟!
روزی عاقبت چشمها گشوده خواهد شد و خواهد دید :
خدا شبیه خداست

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم مرداد 1389ساعت 18:1 توسط m&m| |

Design By : Night Melody